منهاج سراج

343

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

فرمود : از براى آنكه اگر تير يا نيزه [ يا شمشير ] اندام مرا [ ( 1 ) ] مجروح گرداند ، لعلى خون بر [ ( 2 ) ] سلاح من بواسطهء قبا ( ى لعل ) ظاهر نباشد ، تا دل حشم من نشكند ( رحمه اللّه ) و لشكر غور را ترتيبى است در استعداد جنگ پياده كه چيزى [ ( 3 ) ] مىسازند از يك تا خام گاو ، و بر هر دو روى ( وى ) از پنبهء بسيار و كرباس منقش در كشيده به شكل بخيه ، نام آن سلاح كاروه [ ( 4 ) ] باشد . چون پيادگان غور آن را بر كتف نهند ، از سر تا پاى ايشان پوشيده شود ، و چون صف زنند ، مانند ديوارى باشند و هيچ سلاح از بسيارى پنبه بران كار نكند . چون آن مصاف راست شد ، دولتشاه [ ( 5 ) ] بن بهرامشاه با يك فوج سواران و پيل حمله كردند [ ( 6 ) ] ، سلطان علاء الدين فرمود : كه پيادگان صف كاروه بكشايند تا دولتشاه ( پسر بهرامشاه ) با جمله فوج در آيد . صف بكشادند . چون دولتشاه با فوج سوار و پيل در آمد ، پيادگان رخنهء صف را بستند و اطراف بهرامشاهيان را فرو گرفتند ، و دولت شاه را با جمله آن فوج شهيد كردند [ ( 7 ) ] و پيل را بكشتند [ ( 8 ) ] . چون لشكر بهرامشاه آن حادثه و قتال [ ( 9 ) ] مشاهده كردند ، بهزيمت افتادند و بشكستند و سلطان علاء الدين تعاقب نمود ، منزل به منزل تا بموضعى كه آن را جوش آب گرم [ ( 10 ) ] گويند ، بنزديك تكناباد [ ( 11 ) ] سلطان بهرامشاه عطف كرد و كرت دوم مصاف را ساخته گشت [ ( 12 ) ] ، و آنچه از لشكر او با او جمع شده بودند ، كرت دوم مصاف داد و شكسته گشت [ ( 12 ) ] [ بدر غزنين به هزيمت شد ] و علاء الدين به قهر تعاقب نمود ، تا بهرامشاه كرت سيوم حشم غزنين ( و خلق ) شهر و پياده بسيار [ ( 13 ) ] جمع كرد ، و سيوم كرت مصاف شد [ ( 14 ) ] ، طاقت مقاومت [ ( 15 ) ] نياورد و شكسته شد و علاء الدين ( بقهر ) شهر غزنين را بگرفت و هفت شبانه روز غزنين را آتش در زد و بسوخت و مكابره فرمود .

--> [ ( 1 ) ] مط : اندام را [ ( 2 ) ] اصل : خون و سلاح [ ( 3 ) ] اصل : حيزى . [ ( 4 ) ] اين كلمه اصلا ينبتو و اكنون هم زنده است شرح آن ( ر : 31 ) [ ( 5 ) ] : مط : پسر بهرامشاه [ ( 6 ) ] مط : كرد [ ( 7 ) ] مط : و دولتشاه با جمله آن فوج شهيد شد [ ( 8 ) ] مط : و پيل بيفتاد [ ( 9 ) ] مط : و قتل [ ( 10 ) ] موقعى بنام ( گرماب ) اكنون در شمال غرب قندهار به فاصله تخمينا ( 75 ) ميل واقع است و شايد همين جاى باشد ، زيرا تگين آباد هم بدان طرف بود . [ ( 11 ) ] راورتى : تگين آباد [ ( 12 ) ] مط : شد [ ( 13 ) ] مط : و پياده حشرى جمع كرد [ ( 14 ) ] مط : كرد [ ( 15 ) ] اصل : اقامت .